محمدتقى نورى
419
اشرف التواريخ ( فارسي )
شعر خيل باشه و گلهء عصفور « 1 » ( 169 ب ) * نره شيرى و دشتى از آهو « 2 » در آن هنگامآرايى و دشمنربايى آستين قهر بالا شكسته چون اسفنديار يا آذر برزين بر زين جلادت « 3 » نشسته بر صفوف خصم با شمشير آخته مىتاخت و رو از هيچ مبارزى نتافته . شعلهسان خاشاك وجود مخالفين « 4 » را به آتش سوزنده . بيت « 5 » آن گندناى گون كه بپاشد زهر كدوى * اوراق لاله بىمرّ و محلول ارغوان هم دستگير مرد بود روز معركه * هم قاطع تن آمد و هم قابض روان يعنى شمشير بىزينهار محترق مىساخت و ازين گذشته به ديگرى مىپرداخت . آسمان همه تن چشم شده تماشاى شهامت و ميداندارى و صرامت و تيغگزار شهزاده مىنمود و از روى تعجّب در مقام تحسين و آفرين خسرو پلنگ كمين چنين « 6 » مىفرمود كه ، شعر « 7 » بسوخت آتش قهر تو جمله را تر و خشك * چنين بود چو « 8 » درافتد به مرغزار آتش با شوكت و شأن شاهزادهء نصرت همعنان كه اقبال بلند و طالع « 9 » خاقان جهانگير و قاآن عرش سرير پادشاه اعظم و شهنشاه معظم در مقام معاونت و تربيتش باشد ، بديهى است كه دفع و رفع اينگونه دشمنان و سلب و هلك اين نوع خصمان در جنب نيروى بختبلند شاهانه و مساعدت اختر ارجمند خديوانه بس سهل و آسان است . شعر « 10 » عقل داند كه چو « 11 » مهتاب زند دست به تيغ * ردّ و منعش نه به اندازهء درع قصب « 12 » است
--> ( 1 ) . مج : با شه بود و گلهء عصفور . ( 2 ) . مج : آهوى . ( 3 ) . مج : جلادت و مردانگى . ( 4 ) . مج : مخالفان . ( 5 ) . ملك : ندارد . ( 6 ) . مج : اينچنين مخاطبه . ( 7 ) . ملك : ندارد . ( 8 ) . مج : چه . ( 9 ) . مج : طالع آسمان پيوند . ( 10 ) . ملك : ندارد . ( 11 ) . مج : چه . ( 12 ) . مج : درع و قصب .